فردای آن روز، نیلگون با مرد نیازمند دیگری روبرو شد. او به او غذا، پول و مکانی برای اقامت شبانه داد. پدر و مادرش آنقدر به او افتخار می کردند که تصمیم گرفتند او را به روستاییان دیگر معرفی کنند و آنها را تشویق کنند که مانند او مهربان و بخشنده باشند. به زودی روستا پر از سخاوت و مهربانی شد. #