
تلاش معلم کنجکاو
تازه زنگ شروع تعطیلات بهاری به صدا درآمده بود و فرح خانم بالاخره از وظایف تدریسش رها شد. او معلمی بود که همیشه به دنبال راههایی برای تشویق دانشآموزانش به خواندن و یادگیری بیشتر در مورد دنیای اطراف بود. او ایده خوبی داشت تا دانشآموزانش را با کتابهایی آشنا کند که میتواند به آنها کمک کند درباره جهان و شگفتیهای آن بیشتر بیاموزند. #

خانم فرح قصد داشت برای یافتن کتاب هایی که دانش شاگردانش را غنی می کند و آنها را به خواندن بیشتر تشویق می کند، سفری را آغاز کند. او مصمم بود کتابهای کاملی را بیابد که دانشآموزانش از خواندن آن لذت ببرند، و نمیتوانست صبر کند تا شروع کند. #

فرح خانم سفر خود را آغاز کرد و همانطور که از جنگل عبور می کرد، کتاب های مختلفی پیدا کرد. برخی در مورد حیوانات، برخی در مورد گیاهان و برخی در مورد داستان هایی از سرزمین های دور بودند. او از کتابهایی که پیدا کرده بود شگفتزده شد و نمیتوانست صبر کند تا آنها را برای دانشآموزانش بازگرداند. #

خانم فرح تمام روز را صرف جستجوی کتابهای عالی برای معرفی شاگردانش کرد. سرانجام، در پایان روز، او به اندازه کافی کتاب جمع آوری کرد تا برای شاگردانش بیاورد. او هیجانزده بود که سرانجام به کلاس درس خود بازگردد و کتابهایی را که پیدا کرده بود با دانشآموزانش به اشتراک بگذارد. او میدانست که کتابهایی که پیدا کرده، دنیای جدیدی از دانش را به روی آنها میگشاید. #

هنگامی که خانم فرح به کلاس درس خود بازگشت، با تشویق و تشویق شاگردانش مواجه شد. او سرانجام کتاب هایی را که آرزوی معرفی آنها را داشت برایشان آورده بود و آنها نمی توانستند صبر کنند تا شروع کنند. او از شور و شوق شاگردانش بسیار مغرور بود و لبخند می زد که می دانست کاری برای غنی سازی زندگی آنها انجام داده است. #

فرح خانم به هدف خود رسیده بود و به خود و شاگردانش بی نهایت افتخار می کرد. او به اهمیت خواندن و اینکه چقدر می تواند زندگی فرد را غنی کند، پی برده بود. #

خانم فرح میدانست که کتابها میتوانند دنیایی از امکانات را بگشایند، و به همین دلیل بود که او همیشه علاقه زیادی به مطالعه داشت. او میدانست که کتابها میتوانند فرهنگهای مختلف، تاریخ و خودشان را به مردم بیاموزند. او بسیار خوشحال بود که توانسته بود کتابهایی را که پیدا کرده بود با دانشآموزانش به اشتراک بگذارد و میدانست که آنها چیزهای زیادی از آنها خواهند آموخت. #
