پسر با تعجب به ستاره ها خیره شد و از دیدن این همه نور چشمک زن در آسمان شب شگفت زده شد. او همیشه رویای کشف ناشناخته ها را در سر می پروراند و مصمم بود که به یک ماجراجویی شخصی بپردازد. #
پسر تصمیم گرفت به سفری برود که همیشه آرزویش را داشت، بنابراین وسایلش را جمع کرد و به دنبال دنیایی جدید رفت. او روزها پیاده روی می کرد و شب ها به ستاره ها خیره می شد و از وسعت جهان شگفت زده می شد. #
بالاخره پسر به مقصد رسید. او تنها کسی بود که آنجا بود. او در یک مکان جدید کاملاً تنها بود و نمی دانست چه انتظاری داشته باشد. اما او شجاع بود و مصمم بود که دریابد این دنیای جدید عجیب چه رازهایی را در خود جای داده است. #
داستان رو با تصویر خودتون بازسازی کنید!
در جعبه جادویی از عکس خودتون استفاده کنید تا تصاویری یکپارچه و با کیفیت بازبینی شده برای تمامی صفحات داشته باشید.